برچسب:
نویسنده: النا موسوی
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
یک دوست؛
کسی است که
همه چیز را
درباره شما می داند
و هنوز
به شما عشق می ورزد...
{آلبرت هوبارد}
چرا منو استخدام نمیکنن که کتابدار بشم T_T
چرا منو پولدار نمیکنه خدا T_T
معلوم نیست فازم چیه هی عر میزنم T_T
برق رفته بود نتونستم تحمل کنم واسه بعد از برق اومدن که عکس بگیرم
[زیرا این دفعه به خاطر شلوغ بودن صف افکار نه به چیزی می اندیشد نه اتفاقی برایش میوفتد و نه کاری میکند]
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
زنی ثروت مند میشود و به شهرش بر میگردد و تنها انگیزه اش،تحقیر و نابودیه مردی ست که در جوانی،زن را از خود رانده بود.
تنها انگیزه ی زندگی اش،ازدواجش،و موفقیت مالی اش،میل او به انتقام از نخستین عشقش بود.
+و چه قدر هدف داشتن مهمه چه قـــــــدر!
#کتابخوری
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
لنز نباشه شبیه یه موش کور خواهم بود :|
هارد نباشه نمیشه اصلا :|
اره خیلی ساده س :)
میشه همزمان هردو باشن ولی خب باید قید خریدن تلفن رو بزنم :|
[خاطرات تلخ افتادن تلفن در اب به یادش می اید]
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
شیطونه میگه که
خیلی وقته حرفای ناراحت کننده نزدی خیلی وقته که هی پوکر و خوشحالی نمیخوای یکم عاچقانه بگی!تو ته تهت عاچقانه گویی بودااا نکنه یادت رفته!؟:|
هوم،حس و حال خودم رو درک نمیکنم نه که قبلا درک میکردم نه!,قبلا هم درک نمیکردم یعنی از یه مدتی به بعد کلا گنگ و پیچیده شده وضعیت-_-
دوست داشتم یه طورای دیگه ای بود همه چی ولی خب!
اگر قرار نیست بیای تو را فراموش کردنت آرزوست!
[تف تو عاچقانه هایی که آدمو ناناحن میکنن تف]
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
ملت بیشعور میان تو زندگی ما، شعور میدیم دستشون، میرن تو زندگی بقیه! چون وقتی مدیرعامل بشی دلت نمیخواد کسی دور و برت باشه که میدونه یه روز چوپون بودی!
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
من کاملاً صحرا
تو کاملاً باران؛
دیدار ما آغاز یک حسّ خوشایندست...!
{میرافضلی}
یعنی هرچی بگم بازم حرف دلم نیست خب
[بیا دیگه اعصاب منو خورد نکن منو ناناحن نکن]
[من عاچق نیستم پستمم عاچقانه نیست:|]
Your browser does not support the audio element.
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
فکر کنید که دارید به یه جعبه کوچولو جم و جور نگاه میکنید و تصور تون از داخل جعبه یه انگشتر یا یه حلقه دخترونه یا گوشواره یا هرچیز دیگه ای در این زمینه هاست!
بعد یهو بازش کنید ببینید که ؛
اون داخل یه USB داشته انتظار شمارو میکشیده D:
[درحالی که متوجه شده ست که میشود هنوز با چیز های کوچک خوشحال شد لبخند میزند وزمزمه میکند ممنون دوستم]
:)
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
لنز نباشه شبیه یه موش کور خواهم بود :|
هارد نباشه نمیشه اصلا :|
اره خیلی ساده س :)
میشه همزمان هردو باشن ولی خب باید قید خریدن تلفن رو بزنم :|
[خاطرات تلخ افتادن تلفن در اب به یادش می اید]
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
شیطونه میگه که
خیلی وقته حرفای ناراحت کننده نزدی خیلی وقته که هی پوکر و خوشحالی نمیخوای یکم عاچقانه بگی!تو ته تهت عاچقانه گویی بودااا نکنه یادت رفته!؟:|
هوم،حس و حال خودم رو درک نمیکنم نه که قبلا درک میکردم نه!,قبلا هم درک نمیکردم یعنی از یه مدتی به بعد کلا گنگ و پیچیده شده وضعیت-_-
دوست داشتم یه طورای دیگه ای بود همه چی ولی خب!
اگر قرار نیست بیای تو را فراموش کردنت آرزوست!
[تف تو عاچقانه هایی که آدمو ناناحن میکنن تف]
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
ملت بیشعور میان تو زندگی ما، شعور میدیم دستشون، میرن تو زندگی بقیه! چون وقتی مدیرعامل بشی دلت نمیخواد کسی دور و برت باشه که میدونه یه روز چوپون بودی!
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
برچسب:
نویسنده: النا موسوی
برچسب:
نویسنده: النا موسوی