خرید بک لینک

درباره سایت

2_1

امکانات وب

نویسنده واقف نیست چیزی را بنویسد که؛
شما از آن سر در بیاورید!
در این اطراف کسی مینویسد که
از دید یک نویسنده
از دید یک مهندس
از دید یک آشپز
از دید یک هنرمند
همان تنهایی هست که بود!

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: جمعه 30 تير 1396 ساعت: 5:19

نویسنده واقف نیست چیزی را بنویسد که؛
شما از آن سر در بیاورید!
در این اطراف کسی مینویسد که
از دید یک نویسنده
از دید یک مهندس
از دید یک آشپز
از دید یک هنرمند
همان تنهایی هست که بود!

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 22:56

نویسنده واقف نیست چیزی را بنویسد که؛
شما از آن سر در بیاورید!
در این اطراف کسی مینویسد که
از دید یک نویسنده
از دید یک مهندس
از دید یک آشپز
از دید یک هنرمند
همان تنهایی هست که بود!

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 21:10

یک دوست؛

کسی است که

همه چیز را

درباره شما می داند

و هنوز

به شما عشق می ورزد...

{آلبرت هوبارد}

چرا منو استخدام نمیکنن که کتابدار بشم T_T

چرا منو پولدار نمیکنه خدا T_T

معلوم نیست فازم چیه هی عر میزنم T_T

برق رفته بود نتونستم تحمل کنم واسه بعد از برق اومدن که عکس بگیرم

[زیرا این دفعه به خاطر شلوغ بودن صف افکار نه به چیزی می اندیشد نه اتفاقی برایش میوفتد و نه کاری میکند]

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 12:17

یعنی هرچی میگن که قبل تابستون واسه تابستون تون برنامه نریزین راسته؛ کو کلاس ورزشیم؟ کو ادامه کلاس زبانم؟ کو کتابایی که تو لیست خریدن؟ کو کو کو اخه کو :| تنها کاری که کردم اینه لنز خریدم و عقاید یک دلقک و که سه ماه پیش خریدم و نصفه خوندم هرچی هم میخوام ادامه اش بدم نمیتونم کتابی که دوست دارم بذارم زم

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 12:17

بعد بچه هام ازم میپرسیدن تو و بابا کجا باهم آشنا شدید منم میگفتم:اوم عزیزم توی مراسم ختم یه فامیل عمه اش منو پسند کرد :/ (میتونید درخواست پسورد بدید) :: Orbit Orbit در کنار خودم هستم نویسنده واقف نیست چیزی را بنویسد که؛شما از آن سر در بیاورید!در این اطراف کسی مینویسد کهاز دید یک نویسنده

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 12:17

نویسنده واقف نیست چیزی را بنویسد که؛
شما از آن سر در بیاورید!
در این اطراف کسی مینویسد که
از دید یک نویسنده
از دید یک مهندس
از دید یک آشپز
از دید یک هنرمند
همان تنهایی هست که بود!

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 12:17

اگه قرار بود من نقد و خرده گیری کنم فیلما و کتابارو تا الان کلا رو دنیا بیشتر ازدویست سیصدتا فیلم اکران نمیشد و بیشتر ازدویست سیصدتا کتاب شناخته شده هم بیشتر وجود نداشت اونایی هم که فیلم به درد نخور میساختن حکم صادر میکردم که تا اخر عمر روی یه کاناپه ببندن شون هی فیلم خودشون براشون پخش شه هی ببینن

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 12:17

زنی ثروت مند میشود و به شهرش بر میگردد و تنها انگیزه اش،تحقیر و نابودیه مردی ست که در جوانی،زن را از خود رانده بود.

تنها انگیزه ی زندگی اش،ازدواجش،و موفقیت مالی اش،میل او به انتقام از نخستین عشقش بود.

+و چه قدر هدف داشتن مهمه چه قـــــــدر!

#کتابخوری

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 12:17

ماریا یه دکتر بود،تخصص اون در زمینه طب روحی بود گاهی اوقات تجویز هم میکرد،یعنی هم یه روانشناس و یه روانپزشک محسوب میشد. اون روز صبح ماریا وقتی از خونه بیرون اومد حال جالبی نداشت،اما اهمیتی نداد و توی مطب حاضر شد حدودا روزی 23 تا گاهی 27 تا از مراجعه کننده هاش رو ویزیت میکرد. روی صندلی کارش نشست و به

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 12:17

خب اینگاری مرده بودم این چند روز :| خیلی فضا سنگین میشه وقتی بعد چند روز متوالی میام تقریبا نیمی از "عقاید دلقک" رو خوندم 14 فصل از 21 فصل حس خوبی بهم میده که روی کاناپه قرمزه میشینم و هی پا از اون پا برمیدارم و ورق میزنم و عین خیالمم نیست ساعت چنده و اصلا چند تا مسیج و میس دارم وقتی هم که به چشم

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 20:07

دکتری داری اما شعورت در حد یه بچه ده دوازده ساله اس!(مخاطب شاید هیچ زمانی این صفحه از وب را باز نکند)اوهوم حالا که از ابتدا پست خشن برخورد شده بهتره حداقل تا نصفه همین طور خشن بریم جلو! :|پسره میگه که من میدونم تو از پسرا ضربه خوردی واسه همین از همه شون متنفری!اخه یکی نیست بهش بگه تحفه من از تو بد

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 14:00

نویسنده واقف نیست چیزی را بنویسد که؛
شما از آن سر در بیاورید!
در این اطراف کسی مینویسد که
از دید یک نویسنده
از دید یک مهندس
از دید یک آشپز
از دید یک هنرمند
همان تنهایی هست که بود!

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 14:00

پاسخ:

لنز نباشه شبیه یه موش کور خواهم بود :|

هارد نباشه نمیشه اصلا :|

اره خیلی ساده س :)

میشه همزمان هردو باشن ولی خب باید قید خریدن تلفن رو بزنم :|

[خاطرات تلخ افتادن تلفن در اب به یادش می اید]

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 14:00

شیطونه میگه که

خیلی وقته حرفای ناراحت کننده نزدی خیلی وقته که هی پوکر و خوشحالی نمیخوای یکم عاچقانه بگی!تو ته تهت عاچقانه گویی بودااا نکنه یادت رفته!؟:|

هوم،حس و حال خودم رو درک نمیکنم نه که قبلا درک میکردم نه!,قبلا هم درک نمیکردم یعنی از یه مدتی به بعد کلا گنگ و پیچیده شده وضعیت-_-

دوست داشتم یه طورای دیگه ای بود همه چی ولی خب!

اگر قرار نیست بیای تو را فراموش کردنت آرزوست!

[تف تو عاچقانه هایی که آدمو ناناحن میکنن تف]

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 14:00

ملت بیشعور میان تو زندگی ما، شعور میدیم دستشون، میرن تو زندگی بقیه! چون وقتی مدیرعامل بشی دلت نمیخواد کسی دور و برت باشه که میدونه یه روز چوپون بودی!

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 14:00

نویسنده واقف نیست چیزی را بنویسد که؛
شما از آن سر در بیاورید!
در این اطراف کسی مینویسد که
از دید یک نویسنده
از دید یک مهندس
از دید یک آشپز
از دید یک هنرمند
همان تنهایی هست که بود!

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 14:00

من کاملاً صحرا

تو کاملاً باران؛

دیدار ما آغاز یک حسّ خوشایندست...!

{میرافضلی}

یعنی هرچی بگم بازم حرف دلم نیست خب

[بیا دیگه اعصاب منو خورد نکن منو ناناحن نکن]

[من عاچق نیستم پستمم عاچقانه نیست:|]

Your browser does not support the audio element.

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 14:00

نمیدونم کی قراره کاملا شرایط هامو درک کنم!وقتی موقعیت برام گنگ باشه سردرد میگیرمتمام فکر و ذکرم فعلا پیدا کردن یه کار پاره وقته که بتونم با کمک مزدش برای خودم تابستون بهتری رقم بزنم از بس فالوده خوردم دارم شبیه فالوده میشم برنامه ریزی هام خیلی دقیق بود تا اینجا از عملکردی که داشتم راضی ام خیلی خلاق

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:17

دکتری داری اما شعورت در حد یه بچه ده دوازده ساله اس!(مخاطب شاید هیچ زمانی این صفحه از وب را باز نکند)اوهوم حالا که از ابتدا پست خشن برخورد شده بهتره حداقل تا نصفه همین طور خشن بریم جلو! :|پسره میگه که من میدونم تو از پسرا ضربه خوردی واسه همین از همه شون متنفری!اخه یکی نیست بهش بگه تحفه من از تو بد

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:17

نویسنده واقف نیست چیزی را بنویسد که؛
شما از آن سر در بیاورید!
در این اطراف کسی مینویسد که
از دید یک نویسنده
از دید یک مهندس
از دید یک آشپز
از دید یک هنرمند
همان تنهایی هست که بود!

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:17

فکر کنید که دارید به یه جعبه کوچولو جم و جور نگاه میکنید و تصور تون از داخل جعبه یه انگشتر یا یه حلقه دخترونه یا گوشواره یا هرچیز دیگه ای در این زمینه هاست!

بعد یهو بازش کنید ببینید که ؛

اون داخل یه USB داشته انتظار شمارو میکشیده D:

[درحالی که متوجه شده ست که میشود هنوز با چیز های کوچک خوشحال شد لبخند میزند وزمزمه میکند ممنون دوستم]

:)

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:17

پاسخ:

لنز نباشه شبیه یه موش کور خواهم بود :|

هارد نباشه نمیشه اصلا :|

اره خیلی ساده س :)

میشه همزمان هردو باشن ولی خب باید قید خریدن تلفن رو بزنم :|

[خاطرات تلخ افتادن تلفن در اب به یادش می اید]

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:17

شیطونه میگه که

خیلی وقته حرفای ناراحت کننده نزدی خیلی وقته که هی پوکر و خوشحالی نمیخوای یکم عاچقانه بگی!تو ته تهت عاچقانه گویی بودااا نکنه یادت رفته!؟:|

هوم،حس و حال خودم رو درک نمیکنم نه که قبلا درک میکردم نه!,قبلا هم درک نمیکردم یعنی از یه مدتی به بعد کلا گنگ و پیچیده شده وضعیت-_-

دوست داشتم یه طورای دیگه ای بود همه چی ولی خب!

اگر قرار نیست بیای تو را فراموش کردنت آرزوست!

[تف تو عاچقانه هایی که آدمو ناناحن میکنن تف]

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:17

ملت بیشعور میان تو زندگی ما، شعور میدیم دستشون، میرن تو زندگی بقیه! چون وقتی مدیرعامل بشی دلت نمیخواد کسی دور و برت باشه که میدونه یه روز چوپون بودی!

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:17

همایش از ساعت چهار تا شیش بوده بعد استارت اپ ها رو هم انداختن واسه یکی دوماه دیگه کل نمایشگاه پره بچه های برنامه نویس و طراحه همه شون دست گذاشتن رو شقیقه شون و هی زمزمه میکنن اوووف پوووف جای بدترش اینه که شقایق خول و چل رفته هارد رو گذاشته تو ماشین پشت پنجره در کمال ناباوری،هارد اب شده عاغا اب شد

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:17

نویسنده واقف نیست چیزی را بنویسد که؛
شما از آن سر در بیاورید!
در این اطراف کسی مینویسد که
از دید یک نویسنده
از دید یک مهندس
از دید یک آشپز
از دید یک هنرمند
همان تنهایی هست که بود!

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:17

نویسنده واقف نیست چیزی را بنویسد که؛
شما از آن سر در بیاورید!
در این اطراف کسی مینویسد که
از دید یک نویسنده
از دید یک مهندس
از دید یک آشپز
از دید یک هنرمند
همان تنهایی هست که بود!

برچسب: نویسنده: النا موسوی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:17

صفحه بندی